خرید بک لینک
شب من پنجرهای بیفردا

روز من قصهی تنهاییها

مانده بر خاک و اسیر ساحل

ماهیام ماهی دور از دریا

هیچکس با دل آوارهی من

لحظهای همدم و همراه نبود

هیچ شهری به من سرگردان

در دروازهی خود را نگشود

کولیام خسته و سرگردانم

ابر دلتنگ پر از بارانم

کولیام خسته و سرگردانم

ابر دلتنگ پر از بارانم

پای من خسته از این رفتن بود

قصهام قصهی دل کندن بود

دل به هر کس که سپردم دیدم

راهش افسوس جدا از من بود

صخره ویران نشود از باران

گریه هم عقدهی ما را نگشود

آخر قصه من مثل همه

گم شدن در نفس باد نبود

روح آوارهی من بعد از من

کولی در به در صحراهاست

میرود بی خبر از آخر راه

همچنان مثل همیشه تنهاست

کولیام خسته و سرگردانم

ابر دلتنگ پر از بارانم

کولیام خسته و سرگردانم

ابر دلتنگ پر از بارانم

+ نوشته شده در ۱۳۹۸/۰۱/۰۶ ساعت 2:59 توسط سهند |

برچسب: نویسنده: باران پورعلی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 16:46

صفحه بندی